معنی داد کشیدن
7 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) فریاد زدن. داد زدن. فریاد کردن. داد کردن. بانگ بلند برآوردن. آوای بلند برآوردن : سرمن داد کشید؛ بانگ بر من زد.
کلمات همقافیه با «داد کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر