معنی داد چیزی دادن
7 بازدید
[ دِ دَ ] (مص مرکب) ادا کردن حق آن. بجای آوردن آن چنانکه باید: بشعر خواجه منم داد شاعری داده به جای خویش معانی از او و سرواده. خجسته. همی رفت پیش اندران هفتواد بجنگ آمد و داد مردی بداد.فردوسی. اما چو من این کار پیش بگرفتم می خواهم که داد این تاریخ بتمامی بدهم... تا هیچ چیز از اقوال پوشیده نماند. (تاریخ بیهقی). رجوع به داد دادن شود.
کلمات همقافیه با «داد چیزی دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر