معنی داد و فریاد
9 بازدید
[ دُ فَ رْ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) از اتباع. داد و بیداد. هیاهو. داد و قال داد و فریاد بلند شدن، هیاهو راه افتادن. بانگ و شغب برخاستن. جار و جنجال شدن. فریاد و فغان برخاستن.
کلمات همقافیه با «داد و فریاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر