معنی داد ورزیدن
8 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) عدالت ورزیدن. بعدل کوشیدن. عدل کردن. داد کردن.
کلمات همقافیه با «داد ورزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر