معنی دادستانی
6 بازدید
[ سِ ] (حامص مرکب) انتقام. عمل دادستاندن. دادخواهی. || در اصطلاح دادگستری منصب و وظیفهٔ قضائی مدعی العموم. || (اِ مرکب) دادسرا.
کلمات همقافیه با «دادستانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر