معنی دادخواهی کردن
6 بازدید
[ خوا / خا کَ دَ ] (مص مرکب) تظلم کردن. قصه برداشتن. شکایت بردن. دادخواستن. دادجستن : بر سر کویش قیامت دادخواهی میکند مشت خاکی هم زما بر چهره بودی کاشکی. سالک قزوینی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دادخواهی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر