معنی دادخواست
6 بازدید
[ خوا / خا ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) داد خواستن : جان نیارد هرگز از وی دادخواست داد مظلومان از اینسان میدهد.عطار. || (اِ مرکب) فرهنگستان این لغت را به جای عرضحال برگزیده است یعنی نامه ای متضمن شکایت از کسی.
کلمات همقافیه با «دادخواست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر