معنی دادا
12 بازدید
(اِ) هر کنیزی را گویند عموماً و پیر کنیزکی را که از طفلی خدمت کسی کرده باشد خصوصاً. (برهان). داه پیر که خدمت اطفال کند و مطلق کنیز را نیز گفته اند. دده : بیرون بر از این طفلی ما را برهان ای جان از منت هر داد و وز غصهٔ هر دادا.مولوی. راست بشنو صوفیا بالله ز من خواهری داری بصورت به ز من گر ببینی حسن مهرآرای او تو مرا خوانی یقین دادای او. شاه داعی شیرازی. || قابله را نیز گویند که ماماچه باشد. (لغت محلی شوشتر). زنی که اطفال را در وقت زادن گیرد. || به هندی جد پدری را گویند. || پدر در تداول مردم قزوین از زبان کودکان؛ دادات آمد، پدرت آمد. || در تداول مردم قزوین این کلمه در آغاز اسامی اشخاص درآید نظیر کلمهٔ «بابا»؛ دادا علی. دادا حسین. و جز آن و این مأخوذ از معنای ماقبل است.(اِخ) (شیخ تقی الدین محمد) از عارفان معاصر امیرشرف الدین مظفربن مبارزالدین محمد از امرای آل مظفر. رجوع شود به تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۶۴. نام صاحب ترجمه در حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام که از روی چ بمبئی طبع شده است، شیخ داد ضبط است.
کلمات همقافیه با «دادا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر