معنی داخش
6 بازدید
[ خِ ] (اِ) ناتوانی و کم زوری و بیماری : مبتلای علت داخش شده کار او شام و سحر نالش شده. میرنظمی (از شعوری ج ۱ ورق ۴۱۶). اما کلمه ظاهراً مصحف «داخس» است.
کلمات همقافیه با «داخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر