معنی دابرة
6 بازدید
[ بِ رَ ] (ع ص، اِ) تأنیث دابر. پس رو. پس خود. (مهذب الاسماء). || پس سنب. سپس سم. || آخر ریگ توده. || هزیمت. || بدفالی. || پی پاشنهٔ مردم. || نوعی از بندهای کشتی. || چیزی که محاذی آخر خرد گاه چاروا افتد. || ناخن که بر بازی ستور برآید. || پنجم انگشت که بر پای مرغان برآید برتر از دیگرها. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دابرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر