معنی دابر
9 بازدید
[ بِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از: دبور. پس رو. (مهذب الاسماء). سپس رو. (منتهی الارب). دابرة. پشت برکرده. || بازپسین. (ترجمان القرآن جرجانی). بقیهٔ چیزی. (غیاث). || آخر هر چیز. (منتهی الارب). دم. دنباله؛ یقال و قطع دابرالقوم الذین ظلموا. || گذشته. ماضی. (اقرب الموارد): از ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر و سنون دابر. (سندبادنامه ص ۲۵۰). || اصل. (غیاث). بیخ. (منتهی الارب). || تیر که از نشانه بگذرد. ج، دوابر. (مهذب الاسماء). تیری که درگذرد از نشانه. (منتهی الارب). تیر بیرون جسته از هدف. || خلاف فائز از تیرهای قمار و آن آخر تیرهاست گویند باقی نماند در ترکش جز دوابر. (از اقرب الموارد). || بنا که بر زمین نرم باشد. || طاقهای بنا. (منتهی الارب). || پس سم اسب. (مهذب الاسماء). سپس سم. پس سنب.[ بَ ] (اِخ) بهمن جی نسروانجی. طابع کتابِ صد در نثر در بمبئی. (مزدیسنا ص ۲۹۲).
کلمات همقافیه با «دابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر