معنی خیس
107 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) غم. || خطا. گمراهی. || (مص) غدر کردن و شکستن عهد. خیسان. || وعدهٔ خلاف کردن. || لازم گرفتن فلان جای را. || بوی گرفتن مردار. منه: خاست الجیفة. || رام کرده شدن. منه: یخاس انفه. || کاسد شدن چیزی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خاس البیع و الطعام.(ع ص، اِ) درخت انبوه. || انبوه از حلفا و قصب. ج، اخیاس. || بیشهٔ شیر. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). کنام شیر. (یادداشت مؤلف). ج، اخیاس : رها کنند پلنگان شخ و هزبران خیس. مختاری. || شیر. لبن. || نیکویی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: اقل اللََّه خیسه.(ص) آبدار. مرطوب. آب بخود کشیده. (ناظم الاطباء). تر. (یادداشت مؤلف). || (اِ) ملافهٔ کرباس کلفت. (ناظم الاطباء).[ خَ ] (اِخ) از بلوکات جوف غربی است در مصر. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «خیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر