معنی خیزانیدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) خیزیدن کنانیدن. برخاستن فرمودن. (ناظم الاطباء). بخاستن داشتن. (یادداشت مؤلف). - بخیزانیدن؛ خیزانیدن. (تاج المصادر بیهقی). الازلاق. بخیزانیدن. (تاج المصادر بیهقی). - برخیزانیدن؛ خیزانیدن. || برپای کردن. راست کردن. (یادداشت مؤلف). قائم کردن. بحال قیام درآوردن.
کلمات همقافیه با «خیزانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر