معنی خیره کردن

معنی واژه خیره کردن

6 بازدید
[ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) متحیر کردن. حیران و سرگردان کردن : بدیدند پرخون تن شاه را کجا خیره کردی رخ ماه را.فردوسی. صلصل بنوا سخره کند لیلی را گلبن بگهر خیره کند کسری را.منوچهری. مرد خردمند ترا خیره کرد زینت نکو پند بخروار خویش.ناصرخسرو. ناگاه شعاعی پیدا شد که چشمها را خیره کردی. (مجمل التواریخ والقصص). سر هوشمندش چنان خیره کرد که سودا دل روشنش تیره کرد. سعدی (بوستان). - خیره کردن چشم؛ امتلاس. اختطاف. تسکیر. (یادداشت مؤلف).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید