معنی خیره ماندن

معنی خیره ماندن

6 بازدید
[ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) حیران ماندن. متحیر ماندن. سرگشته ماندن. پریشان خاطر ماندن : سپهبد ز گفتار او خیره ماند بدو هر زمان نام یزدان بخواند.فردوسی. سوی شاه برد و بر او بربخواند جهاندار گشتاسب خیره بماند.فردوسی. مرا دیده چون دید دیدار اوی بمانده دلم خیره در کار اوی.فردوسی. که خراد برزین در آن خیره ماند همی در نهان نام یزدان بخواند.فردوسی. متحیرشد و خیره بماند و با خود گفت جایی که هیزم ایشان صندل بود مرا در وی چه ربح تواند بود. (سندبادنامه). هر جا که یکی قصیده خواندی هوش شنونده خیره ماندی.نظامی. آن کو ندیده باشد گل در میان بستان شاید که خیره ماند در ارغوان و خیری. سعدی. تو ندانی که کسی در تو چرا خیره بماند تا کسی همچو تو باشد که در او خیره بمانی. سعدی. || متعجب شدن. درشگفتی افتادن. از تعجب مبهوت شدن : یکی شهر سازم بدین جای من که خیره بماند از آن انجمن.فردوسی. خیره مانند و ندانند سخن برد بسر.فرخی. و استادان از بلیناس عظیم خیره ماندند. (مجمل التواریخ والقصص). اهل فریقین در تو خیره بمانند گر بروی در حسابگاه قیامت.سعدی. || تیره شدن چشم. از دید افتادن : ارغوان ریخته بر درگه خضرای چمن نقشهایی که در او خیره بماند ابصار.سعدی. دو چشمم خیره ماند از روشنایی ندانم قرص خورشید است یا روز.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «خیره ماندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید