معنی خیرات
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) جِ خیرة. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (ترجمان علامهٔ جرجانی). اعمال حسنه. کارهای نیکو. و نواخته. (ناظم الاطباء). نیکوئی ها. (یادداشت بخط مؤلف): زانکه خیرات تو از فرد قدیر است همه بر تو اقرار فریضه است بدان فرد قدیر. ناصرخسرو. مایه و تخم همه خیرات یکسر راستی است راستی قیمت پدید آرد خشب را بر خشب. ناصرخسرو. عمارت راههای مسلمانان و پولها و مانند این خیرات بسیار کرد. (از فارسنامهٔ ابن بلخی). و یک دینار از آن اثارات بخزانهٔ خویش نگذاشت و بهیچ سپاهی نداد الاکی همه در خیرات صرف کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی). خاصه در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی بتراجع نهاده است. (کلیله و دمنه). و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی. (کلیله و دمنه). که امداد خیرات و اقسام سعادات بدان نزدیکتر که در کارها ثابت قدم باشد. (کلیله و دمنه). اگر در معالجت برای ایشان حسبت سعی پیوسته آید، اندازهٔ خیرات و مثوبات آن که تواند شناخت. (کلیله و دمنه). دعاهات گفتم بخیرات بپذیر اگر چه دعای مقسم ندارم.خاقانی. - خیرات و مبرات؛ نیکوئیها. اعمال حسنه کارهای خیر و عام المنفعه. - || بناهای مقدس و بناهایی که فوائد آن عام بهمهٔ مردم باشد مانند مسجد و آب انبار و پل و کاروانسرا و موقوفات. (ناظم الاطباء).[ خَ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در ۳۹ هزارگزی جنوب قاین. آب آن ازچشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ خَ ] (اِخ) نام محلی است کنار راه زاهدان به قاین میان کلاتهٔ عصمت آباد چونیک در پانصد و بیست و نه هزار و هفتصد و شصت گزی زاهدان. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خیرات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر