معنی خی
23 بازدید
[ خَ ی ی ] (ع مص) مصدر دیگر خواء. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). رجوع به خواء شود.[ خَ ی ی ] (ع اِ) قصد. آهنگ. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).(اِ) مخفف «خین» و «خیم» که خون و لعاب غلیظ بینی و دهن باشد. (از لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).(اِ) نام حرف بیست و چهارم از حروف یونانی و نمایندهٔ ستارهٔ قدر بیست و دوم و صورت آن این است «x». (یادداشت مؤلف).(اِ) خیک. مشک. کیسه. چرم و آوند پوستی برای حمل آب. (از ناظم الاطباء). مخفف خیک است و آن اعم است از خیک سقایان و خیک ماست. (از برهان قاطع): می خورم تا چو نار بشکافم می خورم تا چو خی برآماسم. ابوشکوربلخی. بگشای بشادی و فرخی ای جان جهان آستین خی کامروز بشادی فرارسید تاج شعرا خواجه فرخی. مظفر (از فرهنگ اسدی نخجوانی).
کلمات همقافیه با «خی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر