معنی خون مرده
6 بازدید
[ نِ مُ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از خونی که بر اثر رسیدن ضربه ای در بدن در زیر پوست جمع و منجمد شود. (آنندراج): هر کس شراب آن لب جان بخش خورده است آب حیات در نظرش خون مرده است. غنی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون مرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر