معنی خون براه انداختن
6 بازدید
[ بِ اَ تَ ] (مص مرکب) موجب کشتار شدن. کشتار کردن. || آشوب و فتنه و نزاع سخت بپا کردن.
کلمات همقافیه با «خون براه انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر