معنی خوندل
7 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) دل خون. خونین دل : بیا وز غبن این سالوسیان بین صراحی خون دل و بربط خروشان.حافظ.[ نِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) خونی متعلق به دل. || کنایه از شیره و عصارهٔ دل. عصارهٔ زندگی : خون دل شیرین است این می که دهد رزبان زآب و گل پرویز است این خم که نهد دهقان. خاقانی. از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد این زال سپیدابرو وین مام سیه پستان. خاقانی. || کنایه از سخن موزون. (آنندراج). || کنایه از سخنی که عاقبت دل را سروری بخشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || کنایه از غصه و اندوه و غم باشد. (از برهان قاطع) (از آنندراج) (از انجمن آرای ناصری) (از ناظم الاطباء): چو اینست حال شکم زیر گل شکر خورده انگار یا خون دل. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «خوندل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر