معنی خونخواری
8 بازدید
[ خوا / خا ] (حامص مرکب) عمل خونخوار. خون آشامی. خونریزی. سفاکی. (ناظم الاطباء): بخونخواری مکن چنگال را تیز کزین بی بچه گشت آن شیر خونریز.نظامی. || کنایه از غم و اندوه باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خونخواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر