معنی خونخوارگی
6 بازدید
[ خوا / خا رَ / رِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی خونخواره : اگر روباه خونخوارگی بگذاشتی آسیب نخجیران بدو نرسیدی. (کلیله و دمنه). همه آدمیزاده بودند لیکن چو گرگان بخونخوارگی تیز چنگی. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «خونخوارگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر