معنی خونباران
5 بازدید
[ خومْ ] (نف مرکب) در حال باریدن خون : حذر کن ز آه مظلومی که بیدار است و خون باران تو شب خفته ببالین تو سیل آید ز بارانش. خاقانی.
کلمات همقافیه با «خونباران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر