معنی خونبار

معنی خونبار

7 بازدید
[ خومْ ] (نف مرکب) بارندهٔ خون. ریزندهٔ خون. خون فشان : سر خنجرش ابر خونبار بود سنانش نهنگ یل اوبار بود.اسدی. مانند باران خون چکان و عموماً صفت چشم مردم عاشق است. (ناظم الاطباء). اشکریز: تا کی ز تو من دور و ز اندیشهٔ دوری من با دل پرحسرت و با دیدهٔ خونبار. فرخی. و از فراق او دیدگان من خونبار است. (قصص الانبیاء ص ۸۳). ابر خونبار چشم خاقانی صاعقه بر جهان همی ریزد.خاقانی. آه من دوش تیرباران کرد ابر خونبار از آسمان برخاست.خاقانی. گردی از رهگذر دوست بکوری رقیب بهر آسایش این دیدهٔ خونبار بیار.حافظ. ز شوقت گر چه خونبار است چشمم بسوی شش جهت چار است چشمم.جامی. || خونین. سرخ رنگ بمناسبت رنگ خون : گویی که خروس از می مخمور سر است ایرا چشمش چو لب کبکان خونبار نمود اینک. خاقانی. شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم. حافظ. ز رأی روشن و شمشیر خونبار بیکدم عالمی را ساختی کار.(حبیب السیر).

کلمات هم‌قافیه با «خونبار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید