معنی خوش گذراندن
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ گُ ذَ دَ ] (مص مرکب) تفرج کردن. گشت و گذار کردن. به عیش و عشرت و راحت و بدون مرارت و زحمت زندگی کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوش گذراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر