معنی خوشپسر
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ پِ سَ ] (اِ مرکب) پسر خوشگل. امرد. پسر زیباروی. ساده : و در موضع سقاة هر خوش پسری ظریف منظری... کمر بر میان بسته... (جهانگشای جوینی). گروهی نشینند با خوش پسر که ما پاکبازیم و صاحبنظر.سعدی. آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده مایل به اوفتادن چون میوهٔ رسیده. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خوشپسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر