معنی خوش‌نظر

معنی خوش‌نظر

6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ نَ ظَ ] (اِ مرکب) لالهٔ خطایی. ریحان تاتاری. رستنی که هر یک از برگ آن بچند رنگ میشود و عصارهٔ آن بر گوش چکانند کرم گوش را بکشد. مجنج. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء): چه خوری خون چو لالهٔ دل سوز خوش نظر باش و بوستان افروز. خواجوی کرمانی. بازگشا نرگس مازاغ را آب ببر خوش نظر باغ را. خواجوی کرمانی (از آنندراج). دل مائل حسن خوش نظر نیست آن خوش نظر است یا کمر نیست. فاتحةالقلوب (از شرفنامهٔ منیری). بی باده روی خوب تو ای خوش نظر مباد در باغ اگر نظر بسوی خوش نظر کنم. (شرفنامهٔ منیری). ز خورشید خیری دل شب سحر نظرها خوش از دیدن خوش نظر. ظهوری (از آنندراج). || (ص مرکب) الفت گیرنده. (برهان قاطع) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «خوش‌نظر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ظر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید