معنی خوشمنظر
8 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ ظَ ] (ص مرکب) خوب چهره. نیک سیما. نیکودیدار. (ناظم الاطباء). خوش نما. خوب دیدار. (یادداشت مؤلف). خوبروی : که دریافتم حاتم نامجوی هنرمند و خوش منظر و خوبروی. سعدی (بوستان). || با منظرهٔ خوب. با چشم انداز نیکو. خوش منظره : و صباح از عکس جمال حورالعینش خوش منظر. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). ابوعلی محمد مردی فاضل بوده است و بغایت پرهیزگار و خوش محاوره و خوش منظر. (تاریخ قم).
کلمات همقافیه با «خوشمنظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر