معنی خوشخوابی
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ خوا / خا ] (حامص مرکب) خفتن براحت و آرامی چون خفتن طبیعی. (یادداشت بخط مؤلف). مقابل بدخوابی : پس تدبیر تری بازآوردن بر دست گیرند و تدبیر خوشخوابی او کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شراب کم در صورت مساعدت مزاج سبب خوش خوابی است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || مستی و شهلایی (در صفت چشم زیبا): گرفته دستهٔ نرگس بدستش به خوشخوابی چو نرگسهای مستش. نظامی.
کلمات همقافیه با «خوشخوابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر