معنی خورنگه
6 بازدید
[ خوَ / خُ رَ گَ هْ ] (اِخ) خورنگاه. خورنق. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری): خواهی که در خورنگه دولت کنی مقام برخیز از این خرابهٔ نادلگشای خاک. خاقانی. || پیشگاه خانه. خورنگاه. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع). || دارالضیافة. (یادداشت مؤلف). خوردنگاه.
کلمات همقافیه با «خورنگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر