معنی خورنگاه
6 بازدید
[ خوَ / خُ رَ ] (اِخ) خورنق است که عمارت بهرام گور باشد. (برهان قاطع). یکی از دو قصری که نعمان جهة بهرام ساخته بود. (ناظم الاطباء). خورنگه. || (اِ مرکب) پیشگاه خانه. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ایوان که جای افتادن آفتاب باشد چه شهریاران فارس برابر آفتاب غذا میخوردند و برای عبادت جای دیگر می ساختند. (از انجمن آرای ناصری). خورنگه. خورگه. || دارالضیافة. (یادداشت مؤلف). خوردنگه. خورنگه.
کلمات همقافیه با «خورنگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر