معنی خورشیدفش
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ فَ ] (ص مرکب) آفتاب مانند. خورشیدگون. بکردار آفتاب. خورشیدسان. کنایه از زیبا. خوبروی. صاحب جمال و کمال : کنیزک بفرمای تا پنج شش بیارند با زیب و خورشیدفش.فردوسی. بدو گفت کاین شاه خورشیدفش که ایدر بیامد چنین کینه کش.فردوسی. چو شد سال آن نامور بر دوشش دلاور گوی گشت خورشیدفش.فردوسی. نشست از بر بارهٔ دست کش بیامد بر شاه خورشیدفش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خورشیدفش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فش» برای سرودن شعر