معنی واژه خورشیدتاب
4 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب) درخشان. تابنده. رخشان : آفتاب و سایه خواندن شاه را زیبا بود آفتاب سایه هیئت سایهٔ خورشیدتاب. سوزنی. نهاده یکی خوان خورشیدتاب بر او چار کاسه ز بلّور ناب.نظامی.