معنی خوردی

معنی واژه خوردی

3 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (اِ) غذاهای آبدار. شوربا. (ناظم الاطباء). مرقه. (السامی فی الاسامی). شورباج. آبگوشت. (یادداشت بخط مؤلف): هر دوان عاشقان بی مزه اند غاب گشته، چو... خوردی.ابوالعباس. نان سیاه و خوردی بی چربو وآنگاه مه بمه بود این هر دو.کسائی. گندپیر خوردی بریخت گفت مرا نان خشک آرزوست. (از ترجمان البلاغهٔ رادویانی). پیر زالی گفت کش خوردی بریخت خود مرا نان تهی بود آرزو.ناصرخسرو. ای بدل کرده دین بنامردی چند از این نان و چند از این خوردی؟ سنائی. اما گوشت نمک سو [ بدون دال ] گرمی و خشکی بیش دارد و گوشت او مردم را بهتر که خوردی اوی. (الابنیه عن حقایق الادویه). مور با سیلمان گفت مرا آرزو می باشد که ترا و لشکر جمله مهمان کنم سلیمان گفت بسم اللََّه مور گفت بکنار دریا آی سلیمان با همه لشکر کنار دریا رفت و بایستاد مور شتابان می آمد و پای یک ملخ می آورد و در دریا افکند گفت یا نبی اللََّه گوشت اندک اما خوردی بسیار است. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). چون بر او ریخت قطره ای خوردی گفت هیهات خون خود خوردی.سنائی. الاغتراف؛ خوردی به کفچلیز برداشتن. الغرف؛ خوردی به کفچلیز برآوردن. التمه و التماهة؛ بگردیدن خوردی یعنی تباه شدن. (مجمل اللغة). الاغتراف؛ آب بدست و خوردی به کفچلیز برداشتن. القدح... خوردی به کفچلیز برکشیدن. (تاج المصادر بیهقی). بشرط آنکه اگر سگ شوی مرا نگزی لعاب درنچکانی بکاسهٔ خوردی.سوزنی. در دیگ دماغ زآتش حس خوردی پزم از پی مجالس.خاقانی. سر و زر فدا کردند تا دیگ مسلمانی بپختند و خوردی خوشگوار اسلام بکاسهٔ سر بخورد ما دادند. (راحة الصدور راوندی). || خوردنی. هر چیز قابل خوردن باشد. (ناظم الاطباء). || (حامص) کوچکی. صِغَر. (ناظم الاطباء). بچگی. خردی. رجوع به خردی شود: یحیی از خوردی تا بزرگی همه می گریست. (قصص الانبیاء ص ۲۰۲). صغران، صغارة، صِغَر؛ خوردی. (منتهی الارب).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید