معنی خوردسالی
6 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (حامص مرکب) بچگی. کم سالی. خردسالی. کودکی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوردسالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر