معنی واژه خوردخوان
2 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ خوا / خا ] (اِ مرکب) مائده. طَبَق طعام. (ناظم الاطباء). خوانِ طعام. (آنندراج): که سالار خوان خوردخوان آورد خورشهای خوش در میان آورد. نظامی (از آنندراج). || خوان خرد. خوان محقر و کوچک.