معنی خوردخوان
6 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ خوا / خا ] (اِ مرکب) مائده. طَبَق طعام. (ناظم الاطباء). خوانِ طعام. (آنندراج): که سالار خوان خوردخوان آورد خورشهای خوش در میان آورد. نظامی (از آنندراج). || خوان خرد. خوان محقر و کوچک.
کلمات همقافیه با «خوردخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر