معنی واژه خوراکی
1 بازدید
[ خوَ / خُ ] (اِ مرکب) بهرهٔ روزینه از غذا. || پولی که برای خریداری روزینه از غذا می دهند. || پولی که برای صرف معاش خرج میشود. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی) آنچه خوردن را بکار آید. مقابل پوشاکی. (یادداشت مؤلف). || آن دارویی که باید خورد. مقابل داروی تزریقی. || خوردنی. مأکول. ازدرِ خوردن. آنچه توان خورد. قابل خوردن. (یادداشت بخط مؤلف).