معنی خودمختار
5 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ مُ ] (ص مرکب) مستقل. آنکه عنان انجام کار خود را بدون قیم بدست دارد. بدون قیم. بدون صاحب اختیار. بدون سرپرست. آزاد. - کشور خودمختار؛ کشور آزاد. کشور مستقل. کشوری که می تواند خود تصمیم بگیرد و خود تصمیم خود را در عمل گذارد.
کلمات همقافیه با «خودمختار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر