معنی خودرایی کردن
6 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ کَ دَ ] (مص مرکب) خودکامی کردن. از روی استبداد کاری کردن. لجاج کردن. یک دندگی کردن. لجبازی کردن. عناد کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || سرسختی کردن. از روی خیال و هوای نفس کاری انجام دادن. غیرموافق با خارج کاری کردن. (یادداشت بخط مؤلف): هرکه نصیحت از روی خودرایی می کند خود به نصیحت محتاج تر است. (گلستان سعدی). || تکبر کردن. غرور فروختن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خودرایی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر