معنی خوددانی
20 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ ] (حامص مرکب) خودشناسی. (یادداشت بخط مؤلف). - امثال: خوددانی خدای دانیست، نظیر: من عرف نفسه فقد عرف ربه. || تعریف جد و آباء نزد مردم. خودفروشی. (آنندراج). - خوددانی کردن؛ تعریف جد و آباء نزد مردم کردن. خودفروشی کردن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «خوددانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر