معنی خودحسابی
6 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ حِ ] (حامص مرکب) انصاف. درست حسابی. || رسیدگی به اعمال و افعال خود: چنان کشید ملامت ز قدردانی خویش که خودحسابی تأثیر خودپسندی شد. تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خودحسابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر