معنی خودحساب
6 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ حِ ] (ص مرکب) منصف. (یادداشت بخط مؤلف). درست حساب. خوش معامله. (ناظم الاطباء). || کسی که افعال و اعمال خود را محاسبه کند. (آنندراج): خودحساب از پرسش روز حساب آسوده است نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را. صائب (از آنندراج). چه عجب صائب اگر روز جزا رسته شوند خودحسابان که در این نشأة قیامت دیدند. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خودحساب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر