معنی خودافتاده
7 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) افتاده. عاجز. مسکین. کنایه از متواضع و خاشع. || آنکه موجب افتادگی و عجز خود است. آنکه خود را به پرتگاه و عجز انداخته: خودافتاده نگرید. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خودافتاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر