معنی خوب کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) شفا بخشیدن. ابراء. معالجه کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || عمل نکو کردن. کار نکو کردن : با همه دلداری و پیمان و عهد خوب نکردی که نکردی وفا.سعدی.
کلمات همقافیه با «خوب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر