معنی خوبچهر
5 بازدید
[ چِ ] (ص مرکب) خوشگل. قشنگ. خوبروی. خوش صورت. نکوروی : ابا موبد موبدان برزمهر چو ایزدگشسب آن مه خوب چهر بپرسید کاین تخت شاهنشهی کرا زیبد و کیست بافرهی.فردوسی. بهر کار دستور بد برزمهر دبیری جهاندیده و خوب چهر.فردوسی. بدو گفت سهراب کای خوب چهر بتاج و بتخت و بماه و بمهر.فردوسی. چو یک دشت کودک بود خوب چهر. فردوسی. پسر باشدت زو یکی خوب چهر که بوسه دهد خاک پایش سپهر. اسدی (گرشاسبنامه). جوانی وزآنسان بتی خوبچهر بدان مهربان چون نباشم بمهر.نظامی. جوان مرد چون دید کآن خوبچهر ملکزاده را جوید ازبهر مهر.نظامی. نمودند کآن رومی خوبچهر چه بد دید از آن زنگی سردمهر.نظامی.
کلمات همقافیه با «خوبچهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر