معنی خوبسیر
6 بازدید
[ یَ ] (ص مرکب) نیک نهاد. (ناظم الاطباء): خنک آنان که خداوند چنین یافته اند بردبار و سخی و خوب خوی و خوب سیر. فرخی. شادمان باد و بکام دل خویش آن پسندیده خوی خوب سیر.فرخی. گردونْش همی گوید ای خوب سیر میرا هم فضل و هنر داری هم جاه و خطر داری. فرخی. از خداوند نظر چشم همی داشت جهان بجهانداری نیکونیت و خوب سیر.فرخی.
کلمات همقافیه با «خوبسیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر