معنی خواهندگی
7 بازدید
[ خوا / خا هَ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی خواهنده. || خواستاری دختر بزنی. خواستگاری. (یادداشت بخط مؤلف): چنین داد پاسخ بدو مرد پیر که ای شاه گوینده و یادگیر بدانگه کجا مادرت را ز چین فرستاد خاقان به ایران زمین بخواهندگی من بدم پیشرو صدوشصت مرد از دلیران گو.فردوسی. || سؤال. کدیه. گدائی. || حب. || اراده. || میل. رغبت. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خواهندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر