معنی خواهرگیر
6 بازدید
[ خوا / خا هَ ] (اِ مرکب) خواهرخوانده. (ناظم الاطباء) (آنندراج): از دگر سو چون خلیل اللَّه دروگرزاده ام بود خواهرگیر عیسی مادر ترسای من. خاقانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خواهرگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر