معنی خواهرخوانده
6 بازدید
[ خوا / خا هَ خوا / خا دَ / دِ ] (اِ مرکب) کسی که شخص آنرا به خواهری قبول کرده باشد. (ناظم الاطباء): زن کفشگر... خواهرخوانده را بینی بریده یافت. (کلیله و دمنه). || هم طبق. طرف سحق. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خواهرخوانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر