معنی خوالیگر
6 بازدید
[ خوا / خا / خَ گَ ] (ص مرکب) خوالگر. طباخ. مطبخی. آشپز. دیگ پز. طابخ. قادر. خورشگر. پزنده. باورچی. سفره چی. خوراک پز. (یادداشت بخط مؤلف): یکی خانه او را بیاراستند بدیبا و خوالیگران خواستند.فردوسی. می و خوان و خوالیگران یافتی.فردوسی. بفرمود رستم بخوالیگران که اندر زمان آوریدند خوان.فردوسی. روزی دهان پنج حواس و چهارطبع خوالیگران نه فلک و هفت اخترند. ناصرخسرو. پرستنده دختر به آیین خویش ز خوالیگران خوان و می خواست پیش. اسدی (گرشاسبنامه). || طعام. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوالیگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر